تبليغاتX
ماهور

ماهور
شعرها و نوشته های نجمه امامی

باور كنيد آقا اگر چند سال پيش در خوابم نيامده بوديد مرا ببخشيد ولي شايد از حضورتان نا اميد مي شدم . اين  ناقابل غزل براي شما .

 

معذرت مي خواهم آقا يك كمي تاخير شد

 

ساعت دست شما چند است آقا دير شد؟

 

مهر بطلان خورد بر عمر من و با با بزر گ

 

كوچك كوچكترين كو چه مان هم پير شد

 

آنقدر تير تمسخر بر سر و رومان چكيد

 

هي دروغي هي نمي آيي چنين تعبير شد

 

فكر مي كردم زمان اندازه ي تقويم ماست

 

جلد هاي بي شماري باز هم تكثير شد

 

انتظار سست ما اين بي وفاييمان درست

 

تركه ي تنبيه مان آيا چنين تقدير شد؟

 

توده ي بغض مرا اين واژه معنا ميكند

 

كي مي آيي حضرت آقا نفس زنجير شد

 

عصر طولاني جمعه وعده ي ديدارمان

 

يادتان رفتست آقا يا كمي تاخير شد ؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت23:24توسط نجمه امامی | |



نمي خواهم شعر سياه بنويسم اما گاهي همه چيز سياه

ميشود .گاهي دوست ندارم اهل اين شهرستان يا استان باشم

اكثر مردم اين استان مرا ياد شعر اخوان مي اندازند سلامت را نمي

خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است

 

 

آنقدر دلتنگم كه مي خواهم بميرم

در بند استبداد احساسي اسيرم

 

آنقدر تنهايم كه ميترسم خدارا

در خلوت خالي خود ناديده گيرم

 

اين رهگذر ها سايه ام را له نمودند

يك تكدرخت سوخته كنج كويرم

 

قسمت نبود اهل جنوب گرم باشم

از دسته ي ييلاقهاي زمهريرم

 

يخچالهاي رابطه برفك گرفتند

در آرزوي خلق داغ گرمسيرم

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت22:30توسط نجمه امامی | |



غزل آدم آهني ها

 

دنياي من دنياي آدم آهني ها

پيچيده شب بر پاي آدم آهني ها

 

دنياي كركس ها و آواز تني بوف

در تار هاي ناي آدم آهني ها

 

عصر ربا طاني شبيه آدمي زاد

با بنگ بنگ آواي آدم آهني ها

 

دستي نمي گيرند سويت تا نفهمي

بطن لجن افزاي آدم آهني ها

 

دنياي من دنياي پر چين قناريست

جاليز پر پرواي آدم آهني ها

 

دنياي من دنياي هابيل است و قابيل

با آدم وحواي آدم آهني ها

 

دنياي من دنياي لك لك هاي زرد است

دنياي من دنياي آدم آهني ها

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت13:25توسط نجمه امامی | |



وغزلي ديگر

نمي شد بي كسي ها را كمي تقسيم مي كردي

ويا دلواپسي ها را كمي تقسيم مي كردي

مرا اي كاش مي بردي به بزم قاصدك هايت

وخاشاك وخسي ها را كمي تقسيم مي كردي

در آلاچيق وحشت ها چه حيرانند حسرتها

نمي شد اين بسي ها را كمي تقسيم مي كردي

به پيشم پرتگاهي پرت زپس سوت قطا ري سخت

دمي پيش و پسي ها را كمي تقسيم مي كردي

تن سلول زخمم را شبي تكثير مي كردي

نمي شد بي كسي ها را كمي تقسيم مي كردي

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت10:29توسط نجمه امامی | |



 ببخشید

ببخشيد شعرم اگر شور افسانه ها را ندارد                              

وحس ظريف پر وبال پروانه هارا ندارد

ببخشيد اگر مي كشد سوي سرماو بوران وطوفان

شما را و گرمای رقصان کاشا نه ها را ندارد

تبسم غريب است روي لب خشك ابيات شعرم

وحالات لبخند بي درد ديوانه ها راندارد 

ببخشيد اگر كوچه باغ پراز چالش زخم هاييست

كه عطردلاويز وآرام ريحانه هارا ندارد

ببخشيد اگر دستك يخ زده شعر سرمايي من

تمّناي فنجان عشقي  زبيگانه هارا ندارد 

ببخشيد شعرم همان فصل خش خش كن برگهاييست   

كه فنجش به كنج قفس شوق ويرانه ها را ندارد

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت23:6توسط نجمه امامی | |